خرید شال زنده زنده، تکه تکه‏ات می‏کنند

یک پرسش اساسی دیروز توسط یکی از نزدیکان آخرین سرمربی تیم ملی فوتبال از نگارنده صورت پذیرفت که دلم نیامد، پاسخ او را در چند جمله خلاصه کنم. پرسش چنین بود که چرا نباید مربی با دانش داخلی که نشان داده دانش فنی‏اش دچار تحول شده و می‏تواند، تیم ملی را از این مهلکه به در ببرد، فرصت داد؟ پاسخ بنده روشن بود و متذکر شدم که به سرمربی عصبانی تیم ملی یادآوری نماید، “اینجا ایران است”. این عین عبارت علی دایی به عادل مشاور سابق محسن صفایی فراهانی است که اگرچه تلخ می‏نمود اما واقعیت‏هایی تلخ را در خود جای داده بود.
 
دایی همچون مایلی‏کهن حقیقت را ادا می‏کرد؛ اینجا ایران است. جایی که فوتبالش صاحب ندارد و یا حداقل از صاحبینش گرفته شده و شاید اگر ساده‏تر و بی پرده‏تر ادا کرد، غصب شده است. دارایی غصبی اعم از اموال منقول یا غیرمنقول و همچنین کرسی‏ها و القاب نیز حکمش کاملاً مشخص است و اگر مدیر مسلمان باشد، اجرایش را ضروری می‏داند.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که بزرگانش را نتوانسته‏اند بکن بائر کنند تا یا سلطانی شوند که هنوز نمی‏توانند برای مردم به قدر چند سطر بدون بیان کلمات رکیک سخنوری کنند و از حداقل‏های امروز جامعه که برخورداری از یک ادبیات صرفاً سلامت است، به واسطه آنکه در دوران قهرمانی و پس از آن صرفاً به دنبال بهره‏کشی از ایشان بوده‏اند، بی‏بهره‏اند و یا امثال حاجی شده‏اند که با تمام دانشش، باید در ورزشگاه فحش بخورد و گوشه‏نشینی را به واسطه بیان صریح تجربه کند.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی کنار محبوب‏ترین ورزش مردمش که اگر دسته‏ای نداشته باشی، سرت به سرعت از تن جدا می‏شود. کافی است، برای کسی که دسته‏ای دارد، شاخ و شانه‏ای بکشی تا یک لشگر ناموست را مقابل چشمانت بیاورند. اگر می‏خواهی با رسانه‏هایی که در این اوضاع همراه دشمنانت نیز نشده‏اند، سخن نگویی، اگر می‏خواهی در مطبوعات باند نداشته باشی که شکست‏هایت را گردن داور، رختکن، بازیکن بی‏غیرت و امثالهم بیندازند و مبرایت کنند، بدتر از دایی خواهی شد و ظرف یک روز بیش از تعداد انگشتان دو دست کاریکاتورهایی با وجهی خاص از چهره‌ات منتشر می‏شود.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که فرهنگ لطیفه‏ای بیش نیست که هر آگاهی را به خنده وامی‏دارد. جایی که فساد اخلاقی و مالی موج می‏زند اما هیچ‏کس حتی جرات اشاره به آن را ندارد و برای آنکه نشان دهیم چقدر ریشه‏دار هستیم، تمدن‏مان را ده هزار سال عمق می‏دهیم، حال آنکه ریشه‏های این فرهنگ با نسیمی از خاک بیرون می‏آید و مشخص می‏شود، تمدن آریایی برای ایران فرهنگی نداشته و یا اگر فرهنگی بوده، امروز چیزی از آن باقی نیست. اینجا جایی است که اگر crazy بگویی و تمام مردم را اینچنین بخوانی از فرهنگ شما حکایت ندارد و به سرعت این مسئله به آرشیو روزنامه‏ها می رود اما اگر یک معلوم‏الحال را با نوشته‏ای گوشه دیوار بگذاری حذفت می‏کنند.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که مدیرش را در رشته تخصصی‏اش برکنار می‏کنند و آنچنان فضاحت به بار می‏آورد که مدت‏ها برای سرپوش گذاشتن بر آن چه پشت پرده‏‏هایی که روی نمی‏دهد اما به هر حال این پشت پرده‏ها برای بالادستی‏ها بد هم نمی‏شود. مدیر معذول به منطقه‏ مدیریتی خوش آب و هواتری اعزام می‏شود تا به عنوان پسری خوب و گوش به حرف عمل کند که گر چنین نکند، می‏توان برخی مسائل گذشته را بازگو کرد و حیثیت برای امثال این مدیر باقی نگذاشت!
 

اینجا فوتبال ایران است؛ آنقدر اوضاع خراب است که با چند برد و یک مدیریت نرمال چه به عنوان مربی و چه به عنوان مدیر می‏توان اسطوره شد. نیازی به هیچ کار ویژه‏ای نیست و انجام همان روال معمولی که دیگران انجام نداده و یا ناقص اجرا می‏کنند، می‏تواند شما را امپراتور کند. حال اگر پس از آن، به ایران بتازی، چندان مهم نیست، چرا که امپراتوری که برای دزیدنش و نشاندن روی نیمکت سرمربیگری تیم‏های بزرگی همچون پرسپولیس، بسیاری از کشورها صف کشیده بودند حقیقت را می‏گوید. “ما اصلاً کسی نیستم و بی‏لیاقتیم”! این عین عبارتی است که بارها توسط مردم پس از عزل یک مربی ایرانی آمریکایی که در اخلاقیات زیر صفر بود و در مسائل فنی در حدی که فصل بعد با آن یک ارتش ستاره نشان داد، تحت عنوان پیام ارسال شد. اینجا اگر به شما توهین کنند، شما می‏پذیرد و تایید می‏کنید که ما آدم‏های کوچکی هستیم.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که ‏کمک مربی سابق تیم ملی‏اش درک نمی‏کند که منظور از کوتوله‏ها، کوتا‏قامتان نبوده، بلکه کوتوله‏های فنی و مدیریتی بوده که اصطلاحی معمول است اما خب اینها را یک مربی که بزرگ‏ترین معلوماتش، دروس نظری کلاس مربیگری بوده، چگونه می‏تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؟! اینجا اگر رئیسی یک میلیون دلار به عنوان جایزه دریافت کند اما برای حزبش هزینه کند، هیچ کس چیزی نمی‏فهمد و او تنها برکنار می‏شود؛ اگر رئیسی به آقازاده رفقایش حکم مشاوره با حقوق کلان بدهد، هیچ کس چیزی نمی‏فهمد و او تنها برکنار می‏شود؛ اگر رئیسی رسماً دلال باشد و آخر هفته‏ها به مطربی بپردازد، کسی چیزی نمی‏فهمد و او تنها برکنار می‏شود، اگر رئیسی برای گرفتن یک پست در تشکیلاتی آسیایی تمام دستگاه وقت دیپلماسی را بسیج کند حتی برکنارش هم نمی‏کنند اما اگر سرمربی تیم ملی‏اش توسط یک مقام سیاسی مورد تایید قرار گیرد، آن سرمربی را باید به دلیل این جنایش زنده به گور کرد! به راستی با این اوضاع اگر سيلويو برلوسكونى در ایران بود با او چه می‏کردند؟!اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که تحصیلکرده‏اش با لفظ گروهبان “قندلی” و “گنده باقالی” جواب مخالفانش را می‏دهد تا هرچه در محتوا بیان می‏شود، دیگر به چشم نیاید و طرز بیان که شدت عصبانیت از توهین را متصور می‏سازد، اصل نقد را تحت‏الشعاع قرار دهد و نشان دهد روی تحصیل کرده‏هایش نیز در چنین فضایی نمی‏توان چندان حساب باز کرد. فوتبالی که اگر میان زمین و تماشاچی نیز دیوار ترسیم کنند، باز هم بازیکن در خطر انفجار بر اثر مواد محترقه پرتابی یا شکستی بر اثر پرتاب سنگ و سایر ادوات یا کوفت رفتگی بر اثر ماندن زیر دست و پای تماشاچیانی است که سطح سوادشان دکترا نیست. نه آزادی تهران، ویمبلی لندن است و نه تماشچیان حاضر در آزادی تماشاچیان منضبط انگلیسی هستند که شال گردن‏هایشان را گره زده باشند و در حساس‏ترین لحظه‏ها تنها برای چند ثانیه از روی صندلی بلند شوند و فریادی بزنند.اینجا فوتبال ایران است؛ نمی‏دانی انتخاب سرمربی تیم ملی برای دلال‏ها چه اهمیتی دارد و نمی‏دانی اگر به حرف این جماعت بی‏توجهی کنی، چه بر سرت می‏آورند. باید بازیکن به تیم ملی دعوت شود و در چند بازی حتی برای دقایقی کم اهمیت به میدان فرستاده شود تا تیم‏هایی بزرگ بتوانند بهانه‏هایی بزرگ تحت عنوان عضویت در تیم ملی، برای پرداخت رقم‏های چند چند میلیونی به یک بازیکن داشته باشند تا در این میان هیچ‏کس بی‏نصیب نماند. اینجا وقتی از دلال‏ها سخن به میان می‏آوری رئیس و نایب‏رئیس و دبیر فدراسیون را نمی‏توانی بیابی تا از اقدامات عملی‏شان برای برخورد با دلالان چیزی بنویسی. اینجا یک مسئول را می‏توانی بیابی که دستورات به او ابلاغ می‏شود و تا دیروز بزرگ‏ترین و پرسابقه ترین دلال و واسطه کشورش در راس کاغدپاره‏اش می‏نوشت و مسئول دیگرش که مجری کل است، خود رسماً به دلالی شهره عام و خاص است.اینجا فوتبال ایران است؛ اینجا اگر زنده زنده تکه تکه‏ات نکنند و پس از کشتنت ببلعندت، شانس آوردی که بی‏زجر جان داده‏ای. با این اوضاع چه شخص تو ،برادر مایلی، و چه هر شخص دیگری در راس این تیم باشد، پس از پایان سه بازی فوق لجن‏مال خواهد شد. پس چه اصراری هست که شخصیت خرد شده‏ات را در سطح تیم ملی همچون سطح باشگاهی در این مقطع زمانی بازسازی کنی؟ بگذار آقایان مربی‏شان را بیاورند تا پس از عدم صعود به جام‏جهانی، مشخص شود، اندازه آنهایی که مدعی شدند، اگر به جای مایلی‏کهن سرمربی تیم ملی می‏شدند، تیم را به جام جهانی می‏بردند چقدر است. اینک وقت خوبی است تا امپراتورها بازگردند و نشان دهند، تنها برای خالی نبودن عریضه مدعی نشده‏اند که تیم ملی ایران با آنها به جام جهانی می‏رود.‏
 
اینجا فوتبال ایران است؛ اگر می‏خواهی سرمربی تیم ملی بمانی، ناموست، صداقتت، شرافت و سلامتت، صراحتت و تمامی آنچه داری را ببوس و کناری بگذار، چون برای موفقیت، نبود اینها کمک بیشتری به تو خواهد کرد. حالا اصرار داری بمانی، مشکلی نیست. بمان، تحقیر تیم ایران که محصول مدیریت تو نیست، ببین و به لجن کشیده شو و برو.