خرید شال «حاجي» ها، لمپن نمي شوند!

همان شب که حاجي «مايلي» خواب ناز را از چشمهاي خودش و چند ميليون مخاطب برنامه 90 دريغ کرد و با توپ پر آمد و ناآرام، با لبخندي پر از عصبانيت، «عادل» را به گوشه رينگ فرستاد، همان شب که با گوشه و کنايه هاي تلخش، «عادل» را ساکت کرد، فهميديم اين تو بميري از آن تو بميري ها نيس !

به نوشته قدس، درست از روز بعد، بغض شديد فروخورده و چندساله «حاجي» انگار سرباز کرد. درگيري با داور، حرفهاي جنجالي، مصاحبه هاي آنچناني و… باعث شد تا مايلي کهن بي شيله و پيله و هميشه صادق، بشود سرمربي تلخ، کنايه زن و عصباني روزهاي اخير.

انگار آتش زير خاکستر فوتبال ايران که با باخت به عربستان زبانه کشيد، عده اي را سوزاند و دل مردم را کباب کرد، همين يکي را کم داشت. سرمربي ترمز بريده اي که صداقت و رک گويي را با «همه چيز گويي» عوض کرده است.

اصلاً «بزرگ»هاي فوتبال ما را چه مي شود؟ تصميم گيران فوتبال، چه مي کنند؟ ريش سفيدهايي که ذخيره کرده ايم براي اين طور مواقع تا آبي بپاشند به آتشي که دارد روزهاي آينده و آرزوهاي طلايي فوتبالمان را مي سوزاند، کجايند؟

راستي کدام قدرت، کدام فرصت، کدام جرأت است که به فوتبالي هاي ما اجازه مي دهد يک باره شمشيرها را از رو ببندند و بشوند آدمهايي که تا ديروز نبوده اند؟

آقاي مايلي کهن، حاجي! شما از چي عصباني هستي؟ کرکري خواندن سرمربي ها براي هم و محکوم کردن حريف به ضد فوتبال و حاشيه هاي ورزشگاه آزادي حرف و حديث امروز و تازه فوتبال ما نيست که شما را برافروخته کرده باشد؟

پيش از اينها فکر مي کرديم يک سرمربي ملي بايد خيلي بيش از اينها سعه صدر داشته باشد، بايد بتواند چشم و گوشش را به روي خيلي حرفها ببندد. اشتباه کرده بوديم حاجي؟!

«حاجي»! بيانيه شما خطاب به مسؤولان استقلال و امير قلعه نويي بايد خيلي تفاوت کند با ديالوگهاي شخصيتهاي لمپن فيلمهاي فارسي و فيلمنامه سريالها و فيلمهاي «علي حاتمي»!
«حاجي»! به خدا حالا وقتش نيست. حاجي ها، ژنرالها، امپراتورها، سلطانها، فرمانده ها و… همه لقب دارهاي فوتبال! حالا وقت اين نيست که تمام انرژي و استعدادمان را خرج مصاحبه عليه هم و خرج ساختن لقبهايي مثل «گنده باقالي»، «گروهبان قندلي»، «شعبان بي مخ» و… براي هم بکنيم و در نهايت دستمان در ميادين آسيايي مقابل حريفان خالي باشد يا خداي ناکرده در مقدماتي جام جهاني هم درپي ناکامي احتمالي، بگرديم دنبال چندتا آدم که آنها را به لجن بکشيم و… والسلام.

«حاجي» شما رک گو هستي، قبول. بغض چند سال بي برنامگي و ناجوانمردي عده اي گلويت را بسته، قبول. حرف ناحق حريفها توي کت شما نمي رود، قبول. گفته اي اگر تيم را به جام جهاني بردي، اخراجت کنند، براي نجات تيم ملي آمدي و… همه و همه قبول، اما شما که بيانيه صادر کن و رقيب سوسک کن و همتا ضايع کن نبودي، بودي؟

«حاجي»! به خدا شأن يک سرمربي ملي بالاتر از اين حرفهاست. سرمربي عزيز تيم ملي! دل تو دلمان نيست تا بازهم هنرنمايي 6 تايي ات را مقابل «کره» ببينيم. دلمان لک زده براي فوتبال شناور و پر از طراوت تيم ملي که ما و آرزوهامان را به جام جهاني برساند.

اگر غير از اين بود و از شما انتظار بيانيه صادر کردن و «لقب ساختن» براي ديگران بود، مي نشستيم به تماشاي سريال «اشکها و لبخندها» که اين روزها آقايان و خانمهاي جاهل مسلک و لمپنش بدجوري هوش و حواس همه را برده و ادبيات کلامي و نوشتاري شان را تحت تأثير قرار داده.

راستي «حاجي» نکند شما هم سريال «اشکها و لبخندها» را مي بيني؟!