خرید شال داستان يک سقوط

وقتي داستان سقوط برق شيراز را نوشتيم، فکر نمي‌کرديم، اين داستان روايتي ديگر هم داشته باشد، روايتي كه اين بار به نقل از مدير عامل اين باشگاه برق نگارش شده است. روايتي كه اگر صدبار ديگر هم گفته و شنيده شود، دردي براي مشكلات كنوني برق شيراز نخواهد بود اما، تجربه‌اي خواهد بود براي آيندگان و سندي است براي كساني كه نخواستند برق بازهم روشنايي فوتبال ايران باشد.

رسول فلاح وقتي داستان سقوط تيمش را خوانده بود، با دفتر گروه ورزش ايسنا در شيراز تماس گرفت و خواستار شنيدن بخشي از روايت اين سقوط شد. به دفتر مدير عامل که مي رسيم او قرار است راهي جلسه مجمع باشگاه شود، اما با ديدن ما از حضور در آن جلسه صرف نظر مي کند. “فلاح” از منشي خود مي خواهد براي ما شيريني و نقل بياورند. قبل از هر چيز از جلسه خبرنگاران با مدير کل تربيت بدني استان سئوال مي‌کند. حرف هايي به گوش او رسيده که مي خواهد مطمئن شود. هنوز ما حرف نزده‌ايم که با صداي بلند مي‌گويد « چطور مي شود که چند ماه قبل وقتي تيم در صدر جدول قرار داشت فلاح بهترين مدير بود اما، حالا عکس با شورت ورزشي ندارد؟! چرا وقتي تيم پنجم شد نگفتند لابي فلاني مدير برق شده است؟ اصلا بنويس در اين فوتبال تماماً سياسي کدام مدير مدارج مديريت را طي کرده؟…

فلاح را دعوت به آرامش مي‌کنيم و از او مي خواهيم روايت خود را از سقوط تيم بازگو کند. با خنده‌اي تلخ مي‌گويد البته تيم هنوز سقوط نکرده اما مي دانم کار سختي پيش رو داريم. او سپس روايت خود را از هنگامي شروع مي کند که تيم قرار بود در جام حذفي سال گذشته با پگاه گيلان بازي کند، بازي که اگر برق برنده مي‌شد، مي توانست به فينال برود اما، در نهايت بازي را واگذار کرد تا فلاح به همراه ياوري از همان روز مشغول برنامه ريزي براي فصل بعد شود.

فلاح از ياوري به عنوان يک مربي کاردان و کار بلد ياد مي کند و مي‌گويد: با استاد ياوري روزهاي خوبي داشتيم اما حيف که نتوانستيم با او ادامه بدهيم، هنوز غبطه فصل گذشته را مي‌خورم که خاطرات خوبي را با اين مربي داشتيم.

سئوال مي کنيم چه شد که ياوري در تيم نماند، پاسخ مي دهد: مشفقيان به عنوان رئيس مجمع باشگاه تأکيد داشت که ياوري با توجه به نتايج خوب تيم در باشگاه بماند، ما نيز همه توان خود را گذاشتيم که با ياوري کار کنيم اما، ناگهان بحث خصوصي سازي پيش آمد و قرار شد در راستاي توجه به اصل 44 قانون اساسي باشگاه برق نيز به بخش خصوصي برود. درست زماني که مي‌بايد تيم را ببنديم، به دنبال ثبات باشگاه رفتيم و همين مسأله ضربه بزرگي به تيم برق وارد کرد.

در شرايط آن روزها، باشگاه وضع مالي خوبي نداشت به همين دليل همراه با آيت الهي و سالاري معاون وقت قهرماني تربيت بدني فارس، به استانداري رفتيم. از خدا بخش مدير کل تربيت بدني استان هم خواستيم ما را همراهي کند که نپذيرفت. استاندار مشکل را سئوال کرد به او گفتم فقط براي تسويه حساب بازيکنان در سال قبل بايد 500 ميليون تومان بپردازيم اما، در نهايت 200 ميليون تومان آن هم چند ماه بعد از آن جلسه به ما رسيد که البته وظيفه دارم از استاندار ورزش دوست استان تشکر کنم. (تأکيد مي‌کند حتماً اين را بنويسم). به هر حال براي شروع کار چيزي دستمان را نگرفت و درست زماني که خواستيم کار را شروع کنيم 4 بازيکن ما سر از فجر درآورد جالب است بدانيد قرارداد شهرام گودرزي و ميرهاني هاشمي که 2 ساله بود توسط « آبهشت » مدير عامل وقت باشگاه پاره شده بود و قرارداد 2 ساله آنها مي شود يک ساله! ـ فلاح با صداي بلند خطاب به منشي اش مي گويد: آقا چي شد اين شيريني ـ !.

او البته يادش مي‌آيد که نکته مهمي را فراموش کرده بگويد به همين دليل اصرار دارد رقم واقعي بودجه را اعلام کند و اينکه در همين مسير چه شد که ياوري تيم را ترک کرد. او با بيان اينکه بودجه باشگاه يک ميليارد و 300 ميليون تومان است مي‌گويد: بودجه باشگاه در مقايسه با سال قبل هيچ تفاوتي نکرده بود اما دستمزد بازيکنان افزايش صددرصدي داشت ياوري خواهان 200 تا 300 ميليون تومان اضافه بود، نه براي خودش او حاضر بود حتي مجاني با برق ادامه بدهد اما، با لهجه شيرين اصفهاني اش به من گفت: « آقاي فلاح من آبرو دارم اگر اين پول جور نشه نمي تونم تيم را خوب ببندم بعد مجبورم تو نيمه هاي فصل از آبرو و حيثيتم هزينه کنم». ياوري مي خواست با اين پول هم بازيکنان تيم را حفظ کند و هم چند نيرو خوب بگيرد. به هر حال از يک ميليارد و 300 ميليون تومان که قرار بود براي باشگاه هزينه شود 30 درصد آن به تربيت بدني رفت که مي‌شود 390 ميليون تومان. البته اين مبلغ مطابق قانون مي بايد دوباره به باشگاه بر مي‌گشت اما، چون در آستانه فصل يارگيري به آن احتياج داشتيم ياوري از مدير کل تربيت بدني خواست اين 390 ميليون کم نشود اما خدابخش آن را کم کرد! و من خدا را شکر مي کنم که خدابخش آخر فصل مدير کل تربيت بدني شد وگرنه تيم پارسال سقوط مي کرد!

به هر حال ياوري براي بستن تيم پول مي خواست به اتفاق به فرمانداري رفتيم، وقتي از فرمانداري آمديم بيرون او تازه متوجه شد که ما بايد ابتدا براي ثبات تيم تلاش کنيم به همين جهت باز هم با لهجه شيرين اصفهاني به من گفت: « حاجي من که رفتم، تو هم آبرويت را بردار و برو! کاشکي حرف او را گوش داده بودم و همان موقع مي رفتم. ياوري گفت: من فکر مي کردم مشکل باشگاه برق پول است، اما حالا متوجه شدم اصل و اساس باشگاه زيرسئوال است»!

فلاح تأکيد مي کند: واقعاً ثباتي که باشگاه برق پارسال و امسال پيدا کرده مديون مشفقيان است، او حتي حاضر شد بيايد پيش خدابخش اما چه سود که مدير کل تربيت بدني ما را همراهي نکرد.

فلاح در عين حال گفت: البته سال گذشته سازمان آب به درخواست وزارت نيرو 140 ميليون تومان به ما کمک کرد اگرچه در سالي که آبهشت مدير عامل بود 300 ميليون به باشگاه کمک کرده بود. امسال هم که هيچ کمکي سازمان آب به ما نکرد. اگرچه بعدها مشفقيان يک کمک 200 ميليون توماني ديگر به ما کرد. فلاح يادآور شد: قطع ارتباط ما با ياوري فقط به دليل مسايل مالي بود.

از او سئوال کرديم پس از ياوري به چه گزينه هايي فکر کرديد که فلاح در پاسخ گفت: در آن مقطع 3 گزينه را مطرح کرديم، دنبال مربي اي بوديم که وضعيت ما را درک کند و بتواند به تيم کمک کند. به افشين پيرواني، اصغر اکبري و محمد عباسي فکر کرديم، افشين اما به پرسپوليس رفت، از بين اصغر اکبري و محمد عباسي نيز به سابقه عباسي در برق و محبوبيت او نزد هواداران نگاه کرديم تا در نهايت عباسي هدايت تيم را برعهده مي گيرد، ضمن اينکه او سابقه دستياري ياوري را نيز داشت.

وي متذکر شد: هر مربي که ما مي خواستيم 300 يا 400 ميليون تومان پول مي خواست و البته مجموع شرايط باعث انتخاب عباسي از سوي ما شد او که آمد فقط 10 نفر در تمرينات حاضر بودند چرا که ما بازيکني نداشتيم به همين دليل عباسي با توجه به بضاعت باشگاه نيکخواه، برادران نظرزاده و قائدي پور را به تيم آورد. اولين بازيکني هم که با ما قرارداد بست ستار زارع بود. در حالي که پرسپوليس، مس کرمان و سپاهان حاضر به پرداخت 300 ميليون تومان بودند اما ستار به احترام ما و مردم شيراز قرارداد سفيد امضا کرد. مهدي شيري نيز در حالي که پيشنهادات بالاي 250 ميليون تومان داشت باز هم به احترام ما و مردم شيراز سفيد امضا کرد در اين شرايط صبا نيز با مهدي کريميان تماس گرفت و پيکان با خريد عابدي اما هر دو را در تيم با مبلغ بسيار پائين تر از آنها در تيم نگه داشتيم.

از فلاح داستان پيوستن داريوش يزداني را به تيم سئوال کرديم بازيکني که همه شيرازي ها مي‌دانند محمد عباسي او را نمي خواست!

فلاح صحبت ما را تأييد مي‌کند و مي گويد: داريوش يزداني در حال بستن قرارداد با استقلال اهواز بود به او زنگ زدم و با گلايه و ناراحتي گوشي را قطع کردم، فرداي آن روز ساعت 9 صبح در حالي که در اتاق خود نشسته بودم داريوش يزداني با چشمان پف کرده وارد اتاق شد!

او پس از قطع کردن تلفن من يک تاکسي تلفني از اهواز مي گيرد و يک سر مي آيد دفتر من در شيراز، وقتي هم وارد اتاق شد گفت: حاجي قرارداد کجاست من انگشت و امضا بزنم! وقتي قرارداد سفيد را امضا کرد اجازه خواست برود کمي بخوابد! يزداني به احترام من به باشگاه آمد، بازيکني که از نوجواني در تيم من توپ زده بود. آيا اگر يک مديريت صحيح و رفاقت و مردانگي با بازيکنان نبود، در اين آشفته بازار و رد و بدل شدن پول همين محدود بازيکنان هم در تيم مي ماندند؟ با اين بضاعت و شرايط بود که تلفيقي از بازيکنان خوب و جوان را روانه ميدان کرديم اما چرا از هفته دهم اينجور شد؟ بيشترين فشار و سنگيني بازي ها روي مهره هاي با تجربه تيم بود. در حالي که با سپاهان و در يک بازي سنگين يک بر يک کرده بوديم، ناگهان سازمان ليگ آمد و گفت 3 روز بعد با استقلال بازي داريم، چينش مهره هاي با تجربه و جوان تا آن موقع خوب جواب داده بود چرا که هفته اي يک بار بازي داشتيم اما، بازي با استقلال آغاز بدشانسي هاي ما بود در اين بازي نيکخواه که دفاع آخر تيم بود و تا آن موقع هم عالي بازي کرده بود مصدوم شد، جعفري هم که يک پيستون چپ کلاسيک بود رباط صليبي پاره کرد. بازيکني که با ستار خوب جور شده بودند. بيرانوند هم در اين بازي مصدوم شد 2 روز بعد از اينکه از تهران آمديم قرار شد با پرسپوليس بازي کنيم يعني به فاصله 3 روز! بيرانوند حاضر شد با پاي آسيب ديده برابر پرسپوليس بازي کند چرا که دروازه بان ديگر ما خيلي جوان بود و بازي در جو ورزشگاه آزادي دشوار. پرسپوليس با تمام توان و 80 هزار تماشاگر به جنگ ما آمد، در شرايطي که بازي هاي قبلي خود را پيروز نشده بود و يک پيروزي وضعيت اين تيم را بهبود مي بخشيد آنجا مهدي کريميان به تيم ملي دعوت شد، در تيم ملي مصدوم شد و 10 هفته او را نداشتيم، به اين ها اضافه کنيد سه کارته ها و محروم ها را. وقتي تيم در 21 روز 6 بازي انجام داد همه ي مهره هاي کليدي خود را از دست داد. 6 بازي در 21 روز براي تيم کم بضاعتي چون برق خيلي زياد بود چرا که همه فشار روي چند بازيکن بود و معلوم است که آنها مصدوم مي شوند.

فلاح به اينجا که مي رسد مي گويد از شيريني که خبري نشد چاي ميل کنيد! وقتي يک بار ديگر با صداي بلند از منشي‌اش طلب شيريني مي‌کند، منشي با چکي وارد اتاق مي شود که پول ناچيزي در آن قيد شده و پاس نمي‌شود. باشگاه حتي براي خريد يک جعبه شيريني پول ندارد!!؟

داغ فلاح تازه مي‌شود و مي گويد: اگر 600 ميليون تومان پول داشتم 4 مهره حداقل 150 توماني مي گرفتم براي روزهاي مبادا، روزهايي که مجبور نبوديم در 21 روز بازيکنان بيشترين فشار را متحمل شوند. آقا بنويس فلاح در روزهايي که بايد دنبال بستن تيم بود دنبال ثبات تيم بود، بنويس فلاح مثل مديران ديگر باشگاه ها به ايتاليا و مالزي نرفت تا از کيان برق دفاع کند، بنويس فلاح يک بچه بسيجي صادق و شفاف است که چيزي براي پنهان کردن ندارد. من که با سابقه دلالي به تيم نيامدم! چرا من پارسال توانستم امسال نمي توانم، چون نخواستند. آقا بنويس مشکلات ما از بازي با سپاهان شروع شد روزي که 18 هزار تماشاگر به ورزشگاه آمدند و برخي ذوق زده جمعيت دنبال جايي در هيأت مديره بودند! تربيت بدني متولي ورزش شهر است، روزي که مي‌بايست کمک نکردند… آقا بنويس مديران تربيت بدني قبلي از طريق مسئولان استان مشکلات را هميشه حل مي کردند اما، اين مديران چه؟! نه حمايت معنوي از ما شد و نه حمايت مادي… آقا بنويس خيلي حرف ها دارم اما روزي که مرا عزل کردند همه‌ي ناگفته هايم را مي گويم تا برخي شبانه از اين شهر فرار کنند! چرا بايد تيمي با يک يا 2 ميليارد بسته شود تيمي ديگر با 15 ميليارد؟ مگر همه آنها دولتي نيستند؟ آيا نبايد به يک سهم از دولت حمايت شوند؟ مديري که در ساختمان 6 طبقه نشسته و 6 منشي دارد بايد با مديراني چون من و جعفري و يا مديران ملوان و پيام يک جور نگاه شود؟ در اين شرايط خبرنگار از من سئوال مي کند يزداني را چرا فروختيد؟ يزداني را که من به تيم آورده بودم، او را البته با نظر مساعد سرمربي فروختم، عباسي معتقد بود يزداني با سيستم او نمي خواند. يزداني را فروختم تا 20 درصد قرارداد بازيکنان را بپردازم که اگر نمي‌پرداختم فاجعه بار مي آمد، آبروي باشگاه و شهر را نگه داشتم، اشتباه من اين بود که بايد مي گذاشتم به علت مشکلات مالي حيثيت استان زير سئوال برود تا شما من را مقصر ندانيد!

فلاح با عصبانيت داد مي زند: مديريت باشگاه مقصر است، بازيکن رباط صليبي پاره مي کند؟ مديريت باشگاه مقصر هست، فريد دقيقه 92 مقابل ابومسلم پنالتي را گل نمي کند من مقصر هستم در بازي با پيام به مديريت باشگاه توهين مي کنند اما حراست اداره کل تربيت بدني عکس العمل نشان نمي دهد؟ مديريت باشگاه مقصر است مصدوم داريم؟ مديريت باشگاه مقصر است سفر ايتاليا و مالزي که همه مديران رفتند، نمي رود؟!

فلاح سپس در پاسخ به اظهارات شب گذشته مدير کل تربيت بدني که سابقه ورزش او را زير سئوال برده مي گويد: مرصاد را از استان آوردم زير گروه، بعد آوردم ليگ يک حجب و يا حيا دارم که خيلي از مسائل را نگفتم، چرا وقتي تيم ششم شد کسي سراغي از ما نگرفت؟

در بازي با سايپا چرا آقاي مدير کل همزمان با اين بازي تجليل از قهرمانان مي گذارند اما از فوتباليست ها تجليل نمي شود؟ چه اصراري وجود داشت که جلسه تجليل از قهرمانان ورزشي استان که فوتباليست ها را شامل نمي شد همزمان با بازي برق با سايپا باشد؟ درست در زماني که در سالن حافظ و در جلسه تجليل از قهرمانان ورزش جشن و پايکوبي و موسيقي بود، روبروي آن يعني در ورزشگاه حافظيه و در رختکن برق بازيکنان گريه و عزاداري مي کردند! جالب اينکه آقاي خدابخش در جلسه جشن خود نه از مقاومت و نه از برق هيچ بازيکني را بازيکن اخلاق معرفي نکردند!

فلاح با انتقاد از صحبت هاي مدير کل تربيت بدني فارس ادامه داد: ايشان مدعي شده بود به هر کس از بازيکنان برق که گل زد 2 ميليون تومان پاداش مي دهد اما ستار وقتي به پرسپوليس گل زد چرا آقاي مدير کل به او 2 ميليون نداد؟ او مي خواست اين 2 ميليون را بين بازيکنان تقسيم کند.

وي که يادآوري سخنان مدير کل تربيت بدني و آنچه در جلسه شب گذشته اش با خبرنگاران او را آزار مي داد گفت: آيا بايد در افتتاحيه سالن تربيت بدني جناب مدير کل فيلم نشست خصوصي ما با وي پخش شود؟ اين مسأله نشان مي دهد هدف آقايان از اين جلسه مچ گيري بوده نه چيز ديگر!

آقاي مدير کل اصفهاني فارس چه اصراري دارد قبل از بازي با ذوب آهن اصفهان روحيه برق را پايين بياورد؟ اگر کسي شک کند که نيت او آيا کمک به قهرماني ذوب آهن است آيا درست فکر کرده؟

فلاح يک بار ديگر عصباني مي شود و مي گويد: باشگاهي که در استرس فروش بيفتد نمي شود آن را مديريت کرد، من يک سال است که مديريت بحران مي کنم.

او در پايان و در پاسخ برخي ديگر از اتهامات مدير کل تربيت بدني گفت: از سال 60 تا به حال در شيراز هستم ضمن اينکه “ابرقو”! قبلاً زيرنظر فارس بوده اما اگر سابقه نزديک به 30 سال حضور مرا در شيراز در نظر بگيريد چه کسي مي تواند بگويد من شيرازي نيستم در حالي براي يک دوره مديريت 2 ساله به شيراز نيامده ام!

فلاح همچنين گفت: زماني که مهدي شيري، فريد عابدي، غلامزاده، صمد زارع، ميرهاني هاشمي و… در تيم مرصاد که من مديريتش را برعهده داشتم خدابخش کجا بود که حالا از من سابقه مديريت مي خواهد؟ زماني که جزو 70 نفر دعوت شده تيم ملي جوانان بودم جناب خدابخش کجا بود که از من عکس با شورت ورزشي بگيرد؟ با اين حال اميدواريم برق به ليگ يک سقوط نکند اما اگر هم سقوط کرد مثل برخي تيم هاي ديگر که به ليگ برتر بازگشتند، انشاء ا… بازگشتي مقتدرانه خواهد داشت.

وقت خداحافظي “فلاح” از ما سئوال مي کند براي ناهار مي‌مانيم يا نه! و ما البته به شوخي پاسخ مي‌دهيم انشا اله هروقت پول خريد يک جعبه شيريني را داشتيد، ناهار هم مزاحم مي شويم!