خرید شال روايت‌هاي قدسي و لمپني از جنگ در سينماي دفاع مقدس!

مرز فروش فيلم اخراجي‌هاي(2) در سينماهاي ايران از 4 ميليارد تومان گذشته است. اين خبر بهانه‌اي است تا قدري به آسيب‌شناسي روايت‌هاي فيلمسازان از پديده جنگ هشت‌ساله عراق عليه ايران بپردازيم. تطور سينماي دفاع مقدس نشان مي‌دهد که اولين فيلم‌هاي اين سينما با هدف و رسالت توأمان بازتاب و تزريق ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و جهاد همزمان با آغاز جنگ تحميلي ساخته شدند. اين فيلم‌هاي متاثر از شرايط بيروني و واقعي زمانه و زمينه‌هاي ساخت خود عمدتاً رسالت‌محور، اسطوره‌ پرور و قدسي‌گرا بودند. پژواک شديد و غليظ گزاره‌هاي ديني و ارزشي در فضاي جامعه در آن زمانه به شدت ضرورت پرورش اسطوره‌هايي مصمم،‌ شکست‌ناپذير، دست‌نيافتني و دل‌ربا را بر سينماي نوپاي جنگ تحميل مي‌کرد. در چنين فضايي هيچ گشتِ پيروزي و فتحي با بازگشت شکست و نوميدي همراه نبود و هيچ استمراري در راه نيل به اهداف و آرمان‌هاي بلند و مقدس به گسست آغشته نشده بود.
در حقيقت سينماي نوپاي جنگ در سالهاي ابتدايي پس از آغاز جنگ به ويژه پس از آنکه توانست خود را مستقل از فيلم‌هاي ساخته شده درباره انقلاب اسلامي به عنوان يک سينماي مستقل مطرح نمايد مشحون از مفاهيم متعالي و گزاره‌هاي استعلايي است. اين گزاره‌ها عمدتاً حول دو نقطه کانوني ايجاد و ترويج روحيه شهادت‌طلبي و مقاومت، تهييج مردم به دفاع از آرمان‌هاي انقلاب و دفاع مقدس، تجميع مي‌شدند. اين‌گونه فيلم‌ها صرف‌نظر از واقعيت‌هاي جنگ سرشار از خصيصه‌ها و مولفه‌هاي مثبت و اميدبخشي است که در آن شخصيت‌پردازي اسطوره‌اي در دستور کار فيلم‌سازان قرار گرفته بود. شايد بتوان فيلم «پايگاه جهنمي» به کارگرداني «اکبر صادقي» را از جمله فيلم‌هاي مطرح در اين دوره قرار داد. به تدريج با ادامه جنگ تحميلي و ورود به سال‌هاي مياني دهه 1360، رويکرد کلان سينماي جنگ بر مبناي لزوم ترزيق معنويت و ارزش‌هاي اخلاقي به جامعه در مرکز توجه فيلم‌سازان ايراني قرار گرفت. فيلم سينمايي «پرواز در شب» ساخته شادروان «رسول ملاقلي‌پور» از جمله فيلم‌هاي معنويت‌گرا و ارزش‌محور در سال‌هاي مياني جنگ بوده است.سينماي دفاع مقدس در سال‌هاي پاياني جنگ و حتي کمي بعد از آن دستخوش تغييرات محتوايي و مضموني شد و با تکيه بر شخصيت‌پردازي‌هاي واقع‌گرايانه‌تر و طرح مشکلات و واقعيت‌هاي پس از جنگ به حيات خود ادامه داد.شخصيت‌ها و تم‌هايي که در اين فيلم‌ها ساخته و پرداخته مي‌شدند به تدريج به ذهنيت‌ها و واقعيت‌هاي ملموس و در دسترس مردم نزديک‌تر و نزديک‌تر مي‌شدند. «بوي پيراهن يوسف» به کارگرداني «ابراهيم حاتمي کيا» از جمله فيلم‌هايي است که در مسير چنين روندي قابل بررسي است.به نظر مي‌رسد در سال‌هاي اخير، سينماي جنگ در زمينه کلي‌تر سينماي ايران راه خود را گم کرده است. اين سينما به تدريج از اريکه آرمان‌خواهي و رسالت‌گرايي به گود لمپنيسم و توده‌گرايي افراطي فروغلطيده است. روايت مسعود ده‌نمکي از دفاع مقدس نه تنها از آن خصيصه قدسيت و الوهيتي سينماي جنگ سال‌هاي 1359 تا 1365 و درون‌مايه معنويت‌گراي اين سينما در فاصله سال‌هاي 1365 تا 1368 به کلي فاصله‌ گرفته است بلکه خواسته يا ناخواسته از سطح ادبيات و فرهنگ عامه مردم نيز تنزل کرده است و نوعي لمپنيسم و قشري‌گري را در سينماي دفاع مقدس ترويج مي‌کند. اين همان نگراني‌اي است که در گله رهبري انقلاب در ملاقات خصوصي اخير مسعود ده‌نمکي با ايشان از “اخراجي‌ها” نيز بازتاب پيدا کرده است که جزييات آن در برخي سايت‌ها آمده است.اين سير قهقرايي حکايت از افراط و تفريط در شخصيت‌پردازي سينماي دفاع مقدس دارد. فيلمسازان سينماي جنگ، گاه آنقدر خلعتي قدسي، معصوم و خدشه‌ناپذير به قهرمانان فيلم‌هاي خود مي‌پوشانند که بيش از آنکه انسان را لزوما با واقعيت‌هاي جنگ آشنا کند به ناکجا آبادي مي‌برد که برساخته ذهنيت آرماني ـ افراطي خودشان است و گاه آنقدر چهره‌اي واقعي، عريان و در دسترس از آنها در تابلوي ذهن مخاطب ترسيم مي‌شود که متوسط خِرد جمعي مخاطبان از متوسط فرهنگ و خرد تک تک قهرمانان داستان بالاتر مي‌رود. در چنين فضايي رسيدن به يک راه ميانه و بينابيني در حدفاصل نگاه قدسي و لمپني به محتوا و شخصيت‌هاي فيلم دفاع مقدس ضروري و اجتناب ناپذير به نظر مي‌رسد که ضمن حفظ آرمان‌ها و ارزش‌هاي انساني فاخر، واقعيت‌هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي را نيز در خود هضم و جذب نمايد.