خرید شال چهار پرده از پرسپوليسي که باخت

سرعت بازي پرسپوليس شامل سرعت بازي با توپ و بدون توپ و توان عکس العمل در مرحله انتقال، بالا رفته است. اين را مي شود از جريان بازي با الشباب و صباباتري فهميد؛ نکته مهمي که معلول افزايش فشار تمرينات پرسپوليس است.

به نوشته قدس، مشخص است که سطح فشار تمرينات پرسپوليس، به شرايط بازي نزديک شده و اين کمک کرده که ضعف مزمن تيم وينگادا تا حدودي برطرف شود. اين تغييرات رو به جلو توليد شادابي و طراوت در بازي مي کند و تماشاگر عادي را هم متوجه تغييرات فني مي کند.

در فوتبال ايران که هنوز تابع مسائل آمادگي جسماني و رواني است؛ داشتن تيمي شاداب و جنگجو مهمترين عامل موفقيت است. همان چيزي که استقلال دارد و به واسطه آن برخي ضعفهاي فني بزرگ خود را پوشش داده است.

شاداب شدن پرسپوليس در اين روزها اتفاقي است مهم هرچند باخت به صباباتري تغييرات مثبت تيم وينگادا را تحت تأثير و در سايه قرار داد، اما چابک شدن پرسپوليس به وضوح مشخص است.

يک خطاي بزرگ
وينگادا از همان روزهاي نخست کار در پرسپوليس نشان داد تمايل زيادي به استفاده از يونيت دفاعي 1 + 4 و تغيير سيستم پرسپوليس از 1 – 3 – 2 – 4 به 1 – 4 – 1 – 4 دارد. اين رويکرد ذاتاً اقدام بدي نيست و بستگي به سليقه سرمربي دارد که تيمش را با چه کليات و جزئياتي ارنج کند، اما همين جزئيات است که درستي يا نادرستي تصميم مربي را مشخص مي کند.

وقتي شما مي خواهيد با يک هافبک دفاعي در جلوي چهار مدافع بازي کنيد، آن هافبک بايد ايستا باشد و متخصص بازي در عرض و پر کردن فضاهاي کناري و عمق دادن به سازمان دفاعي؛ شاخصه هايي که در پرسپوليس مازيار زارع و مجتبي شيري دارند، اما وينگادا بازيکني را براي اين پست انتخاب مي کند که اصلاً نمي تواند قواعد بازي به عنوان تنها هافبک دفاعي را اجرا کند.

نوري که متخصص حرکات طولي و اضافه شدن به بدنه هجومي در مرحله حمله است، نمي تواند مثل يک پيستون عرضي بازي کند و پشت مدافعان کناري را در زمان پيشروي پر کند. در واقع نوري «ترک پست» مي کند و تيم دفاعي پرسپوليس را تنها مي گذارد.

زوج طولي با پژمان و کريم؟
استفاده از دو هافبک مياني در «طول» يکديگر، اشتباه ديگر وينگادا مقابل صباباتري بود. اگر يک تيم به توازن، تعادل و هماهنگي لازم براي پوشش فضاها با حداقل نيرو رسيده باشد، ارنج خوشبينانه وينگادا منطقي مي شود، اما وقتي کريم باقري با حداقل تحرک جلوتر و در طول پژمان نوري به عنوان يک هافبک دفاعي کم توان در بازي عرضي قرار مي گيرد، پرسپوليس در به تأخير انداختن طراحي حملات حريف به مشکل مي خورد و خيلي زود خود را در خطر و حريف را در محوطه جريمه مي بيند.

گل دوم صباباتري نشانگر ضعف پرسپوليس در سازماندهي دفاعي خود و ايجاد تأخير و مانع در پيشروي طولي بازيکنان حريف بود. اينجاست که مي توانيم حکم صادر کنيم که وينگادا تيمش را خيلي خوشبينانه ارنج مي کند، اما اين خوشبيني بشدت از واقع بيني دور است و حتي اين خوشبيني قاتل قواعد دفاعي مي شود.

اگر وينگادا زوج طولي در ميانه ميدان مي خواهد، مي تواند روي زوج نوري- مازيار کار کند و پيستون عرضي خود را يک خط جلوتر از نوري قرار دهد، اما زوج نوري-کريم هرگز نمي توانند در طول هم موفق باشند.

فرصت سوزي روي نيمکت
سرمربي پرسپوليس مي گويد تيمش موقعيتهاي بيشتري داشته و اين نشان مي دهد بهتر از صبا بازي کرده است. تشخيص و تعيين کيفيت بازي اما تنها به خلق فرصت گل نيست. وقتي صباباتري در روز بد خود، هر بار به يک سوم دفاعي پرسپوليس مي رسد، نزديک به خلق موقعيت گلزني مي شود، در واقع آسيب پذيري سازمان دفاعي پرسپوليس ثابت شده است.

وينگادا مي‏تواند به درستي دست روي پنالتي مشکوک صبا بگذارد و آن را دليل خراب شدن برنامه هاي پرسپوليس بداند، اما اين حرفهاي «درست» هم ضعفهاي فني پرسپوليس را کنار نمي زند.

پرسپوليس در نيمه دوم با افزايش «حجم» حملات خود، فرصتهاي خوبي به دست آورد و در نيمه اول هم نيکبخت دو بار مي توانست دروازه توليا را باز کند، اما در پس اين فرصت سازيها، روي نيمکت پرسپوليس فرصت سوزيهاي بزرگي انجام شده بود؛ فرصت سوزي هايي که با طراحي اوليه مسابقه و خوشبيني زياد و واقع نگري رقيق، به چشم آمد.