خرید شال علتهاي امروز معلولهاي فردا

آنچه بر انتخاب سرمربي تيم ملي وسبک سنگين کردن گزينه ها گذشت، مجموعه اي ديگر از تناقضها را به نمايش گذاشت که گواه از ذهن آشفته اي دارد که وظايف نرم افزاري در هدايت و راهبرد فوتبال ايران را بر عهده دارد.

به نوشته قدس، کلکسيون پارادوکسها و نکات ريز و درشتي که هر کدام از آنها جاي کالبد شکافي و تشريح بررسي را دارد و خود مي توانند معلولهايي باشند از علتهاي آينده. اتفاقاتي که پراکندگي آن از داخل فدراسيون تا مجلس و کانونهاي قدرت کشيده شد.

چند اشاره اي که در بندهاي ذيل مي شود، فقط گوشه اي از اين مجموعه خارق العاده است.

1 ) در سبد انتخاب ما هر کسي با هر خصوصياتي جا مي شود. خارجي، داخلي، سنتي، تحصيلکرده، با کارنامه، بي کارنامه و…. از علي دايي سي و خرده اي ساله مي رسيم به ياوري هفتاد و اندي ساله. يعني حتي نمي دانيم که جوان جسور چاره ساز است يا پيرمرد سرد و گرم چشيده از پس کار بر مي آيد. مي خواهيم خريد کنيم، اما نمي دانيم چه مي خواهيم. به ليست کانديداها قبل از اعلام نهايي نام سرمربي تيم ملي رجوع کنيد.
جايي که يک جين نام با پراکندگي از طيفهاي مختلف مطرح شود، يک معني بيشتر ندارد وآن هم اينکه تصميم سازان فقط به دنبال پروپيمان کردن ليست بوده اند. حال اينکه وجه مشترکهاي اين گزينه ها در چيست، کسي نمي داند.

2 ) اخراج علي دايي پرده از يک راز برداشت. خداداد عزيزي با همکاري بهزاد غلامپور بين علي دايي و کريمي نقش ميانجي را بازي مي کنند. آنها از کريمي براي بازگشت به تيم ملي اوکي مي گيرند، اما دايي توافقات را مي شکند تا احتمالاً داغ لذتي را که کريمي با دست رد زدن به سينه او برده بود، بر دلش بگذارد. اين گونه است که بعد از شکست دايي،کريمي فرصت را براي گرد و خاک دوباره با دايي غنيمت شمرده و او را به لجبازي و يکدندگي متهم مي کند. متوجه باشيد که اين رفتارها مربوط به کودکان حاضر در «مهد» نيست و صحبت از کاپيتان و سرمربي تيم ملي است.

3 ) هيچ مربي اي در تاريخ ملي ايران بدون درد و خونريزي از سمت خود برکنار نشده است. همه جاي دنيا اخراج وجود دارد، اما آيا در جاهاي ديگر هم الزاماً مربي اخراجي به چهار ميخ کشيده مي شود؟
اسطوره ديروز که جايگاهش حقش بود، ناگهان به جوان خام و غد تبديل شد که اين جايگاه را غصب کرده است. پيش از او ديگراني هم عيناً اين سرنوشت را تجربه کرده اند «بلاژ سياهکار»، «پروفسور قلابي» و«ژنرال بي ستاره».

4 ) باز هم بعد از يک شکست، اهالي محترم مجلس دست به کار شدند و مديران فدراسيون فوتبال را فرا خواندند تا توضيح بخواهند. اين عين جمله يحيي زاده عضو کميته ورزش مجلس است که مقصران ديگري هم وجود دارند که بايد شناسايي و معرفي شوند. سؤال اينجاست که اين همه علاقه به مقصريابي از کجا نشأت گرفته مي شود و مقصراني که قبلاً در پرونده هايي مثل المپيک شناسايي شدند به چه سرنوشتي مبتلا شدند و چگونه راه بر اشتباهات بعدي آنها بسته شد. خصوصاً که برخي از ايشان در تصميم گيريهاي فوتبال هم نقش پررنگي داشتند.